صبح عروسی گلاب قاب کادو یوسف را با کمک طاهر گشود همان قالی بود که با کم هم در روزها قشنک و پر مهر و شور می بافتند گلاب بی آنکه اختیار سیل اشکهایش را داشته باشد روی قالی دست می کشید تا سر انگشتان لرزان مادر را لمس کند اما رسید به رد خونی که در میان نقشه پای اثر اشکل لیلی خشکیده بود سرش را خم کرد و نشانی را بوسید آنجا رد خون انگشتان یوسف بود که عشق را معنی می کردعشق یعنی تا خدا پرواز..............نی نگاهی پر هوس پر آز .................روزهای پر تکرار دوباره چکاپ ها داره شرو ع میشد دوباره آزمایشگاه و سونوگرافی و دکترمدتی که پهلوی راست درد شدید دارد درد در پای راست و گزگز انگشت های دست راست بی حسیراه رفتن را مشکل کرده مجبور به سکوت کسی نیست که بتوان برایش حرفی بزنمبه کسی جان پناهی دادم تا بلکه کاری پیدا کند برود اما همش از کاری که پیدا کرده غر می زند انکار به بقیه خوش می گذرد حال خود را با حال من مقایسه می کند اما گذشته پراز رنج مرا نادیده می گیردخسته ام خسته دعا می کنم کارش بگیرد و برود پیکارشبی همزبانی خیلی سختهچه خوبه که اینجا هم دیگر کسی نیست حرفی بزند تنهایی را دو چندان کردهدیشب برفتیم سینما فیلم آبی روشن - باز هم بدبختی ادم ها به نوع دیگر انقدر سانسور داشت که سر و ته فیلم معلوم نبودخوابی سخت با اینکه باران شدید امد اما و هوا خنک بود اما من بی قراراز نظر من ادم ها سه دسته هستند دسته اول کسانی که ندارند حسرت دیگران را می خورند و دسته دوم کسانی که دارند اما بدنبال مال اندوختی و طمع جمع آوری بیشتر با هم حسرت و گذاشتن برای وارث و دسته سوم امثال من که شاید اندک شمار روزهایی که نبود و نمیشود استفاده کرد حالا هم که هست باز هم نمیشود استفاده کرد ترس هایی که همواره با من هست مرد تنها...
ما را در سایت تنها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 31
تاريخ: دوشنبه
28 خرداد
1403 ساعت: 0:36